تبليغاتX
از آسمان شرق
گفت که با بال و پری... من پر و بالت ندهم



اگه مثل من جنبه ندارید نخونید. هی من سانسور می کنم هی میگید سانسور نکن.. پرمایه ها اما پایه باشن... من جواب می خوام بسم الله...

 

امشب فیلم ابراهیم خلیل الله رو می دیدم...

کاری به سیستم فیلم ندارم، کار خوبی بود. قصه ی ابراهیم و موسی از اون قصه های خیلی قشنگه که آدم هیچ وقت از خوندنشون سیر نمی شه.

این وسط یه جای فیلم بود که دیدنش عذابم میداد. با اینکه یه قصه ی تکراری بود اما با دیدنش از ناراحتی چشمامو می بستم. سرم سوت می کشید.. و هنوزم سردردش رهام نکرده.

 

باردار نشدن ساره ، ازدواج مجدد ابراهیم با هاجر، تولد اسماعیل، تازه شدن داغ ساره و عاقبتش زندگی پر از مشقت هاجر برای سالها تو دل کویر.. تا حضورش باعث شکنجه ی این بانوی بزرگ عالم نشه. و جالبه که قبل از اینکه ساره از ابراهیم بخواد که هاجر رو از اونجا ببره با شیطان مواجه می شه. انگار شیطان این عاطفه و حسادت مفرط رو درونش خلق کرده نه خدا!

 

من اصلا کاری به قصه ی ابراهیم ندارم. تک تک این اتفاقات یه حکمت توش بوده تا ابراهیم و قصه ی ابراهیم و حج ابراهیم اینطور شهره ی عالم بشه اما  قصه ی ساره و هاجر قصه ی خیلی هاست..

 

حرفام به نظر بعضیا منطقی نیست. منطق اینه که اشرف مخلوقات خداوند باید همه جوره از نظر جنسی و عاطفی تامین باشه، به هر قیمتی. حتی به قیمت خوار شدن، و شکفتن حسادت زنانه ی یک مخلوق دیگه که میگن یک پله پایین تر از مردها نیست و همرده ی اونهاست.

 

داغ آدم بیشتر تازه میشه وقتی تو بیست سال زندگیش مراحل ذلیل شدن و پوسیدن ده تا دختر پاک رو با جفت چشاش می بینه و هیچ کاری از دستش بر نمیاد.

غنچه ایکه هزار تا باغبون ازش محافظت می کنن تا یه گل زیبا بشه و بزرگ که شد کنج خونه منتظر بمونه و آرزو کنه که یکی از حاج خانم های همسایه زودتر اون رو مناسب پسری ببینه تا بلکه اون روز برسه که وقتی تو مهمونیهای زنانه لباس آستین حلقه می پوشه همون حاج خانم های همسایه به چشم فاحشه بهش نگاه نکنن.

یک سال از ازدواجش نمی گذره که می بینه  دفترچه ی خاطرات ذهنی همسرش پر از قصه های عاشقانست. بعد چشم باز می کنه می بینه طرفش قبلا با همکلاسی سابقش ازدواج موقت هم کرده. بعدم طرفش تو چشمای خودش و پدر و مادرش نگاه می کنه و میگه: "ازدواج کردم چون می خواستم به گناه نیفتم" جالبه که حاج خانم همسایه هم قصه ی متعه ی سابق رو میدونه. پسر خوبیه... انشاالله ازدواج که کرد درست میشه. جوونه دیگه...

 

واي بر این خلقت که با اینهمه ادعای قادر بودن خالقش نخواسته  کمی از درصد خوک صفتی شخصیت  بعضیها کم کنه. بعضیها که دارم به عینه می بینم که خو ب و بدشون بالاخره به زنهاشون خیانت می کنن. خیانتشون می تونه یه ارتباط عاشقانه ی مشروع یا نامشروع دیگه باشه. یا یک کثافت کاری اینترنتی. و یا فقط یک چشم چرانی ساده ی اینترنتی!

 

فقط برای آسایش این عالیجنابان...

به نام حفظ کانون خانواده..

به دستور خالق...

که ظلمش آیت خردشه.

خالقی که این تل خاک ویران بدبخت رو انشاالله خواهد بخشید.

 

من بعد از یک سال سانسور بالاخره عقده های وبلاگیمو آشکار کردم!

از بعضیها معذرت می خوام.

 


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385 و ساعت 17:29 توسط مریم |