تبليغاتX
از آسمان شرق
گفت که با بال و پری... من پر و بالت ندهم



باز هم علم
امروز رفتم سراغ قفسه كتابهاي پدرم. در حقيقت نرفتم...هجوم بردم. با يك ذهن پر از سوال و تشنه يه عالمه حرف. هي دست رو دست گذاشته بودم كه يكي بياد حرفايي كه هميشه تشنه شنيدنشون بودمو بهم بزنه اما آخرش ديدم نه... هيشكي منو دوست نداره. خلاصه از اتاق پدر 6-5 تا كتاب به مقصد اتاق من به سرقت برده شد.
  صد پند از مرحوم آيت الله ملا محمد جواد صافي گلپايگاني - مجموعه شعر جلوه حسن از محمد خان محمدي-از گلوي كوچك رود اشعار مصطفي علي پور- -نهج البلاغه و بوستان سعدي به همراه دو تا سررسيد پر از شعرهايي كه پدر جمع آوري كرده بودن.
 
پدر كلي از آيت الله صافي و فرزندانشون به خاطر داشتن ذوق شعري فوق العاده تعريف كردن و خوندن پندهاي اين كتاب رو به من توصيه كردن. كه به نوعي وصيت اين شخص به فرزندانشون بوده براي رسيدن به سعادت.  و فرزندشون هم امروز از علماي بزرگ ما هستن. اولين پندهاي اين كتاب در ارتباط با علمه. مثلا جملات اول اين كتاب اينها هستن: " تا تواني در طلب علم كوشش كن وساعي باش كه علم ميراث پيغمبران است" براي چندمين بار بود كه چنين توصيه هايي رو مي خوندم
كه دانش نور دل محبوب جان است
به آن هر ناتواني را توان است
فضائل باعث هر سود و گنج است
جهالت ماية هر درد و رنج است
اين شعرم از همون كتابه. قشنگه نه؟.... فقط 4 تا حديث بيارم از ائمه كه چقدر جوونا رو به علم جويي توصيه كردن همتون به فكرش مي افتيد. داريم چه مي كنيم؟
یه شعر ناز دیگه هم تو سررسید پدرم بود از سعدی که بعدا می نویسم براتون.

داش آلبرت... چه ربطی داره این عکس الله اعلم

موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1384 و ساعت 7:47 توسط مریم |


دوباره دل ما گرفت...
این روزا دوباره هوای بابای دوست داشتنیمونو کردم. دوباره دلم یه عالمه براش تنگ شد. می خواستم برم از توی قفسه بابا کتابشو بردارم و بخونم نمی دونستم کدومش بهتره. نمی دونستم کدومش بهتر مشکلات منو حل می کنه. همیشه این فکر بی سرانجام تو ذهنم هست:... نمی دونم چه کتابی بخونم...!!!؟؟؟

خلاصه این دلتنگی من باز فقط با سرچ کردن و دیدن عکسای بابا از بین رفت. 

 الان نمی دونم حرفم چیه... یه روزی زیاد وصیتنامشو می خوندم. حالا خیلی جمله هاشو یادم رفته... کاش یکی بود میومد هر وقت تشنه یه حرفی بودی..خودش افکارتو درک می کرد و با آب زلال سیرت می کرد.

منم جزء اون دسته از آدمام که فکر می کنم... حداقل احتمال می دم که این حدیث در مورد امام باشه...نوشتشو گم کردم بابا یه روزی برام نوشته بود. حالا شاید بعدا باز نوشتمش...حدیثی از امام صادق که در مورد مردی میگه که از قم قیام می کنه... بنده های شایسته خدا یاریش می کنن و طاغوتو از بین میبره. الانم خیلیا خوبن... اما نمیدونم چرا دیگه هیچکس به خوبی امام نیست.

خودم نمی دونم علتش چیه که انقدر به امام علاقه دارم... واقعا امام یه چیز دیگه بود... یه کس دیگه بود. نه؟ بزرگترا به سوالم جواب بدن.

خوشحالم که وبم بعد از مدتها با این مطلب آپ شد.    شاد باشید...

                                                                                                            


      


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1384 و ساعت 17:39 توسط مریم |


روز وصل دوستداران یاد باد

یاد باد آن روزگاران یاد باد

کامم از تلخی غم چون زهر گشت

بانگ نوش باده خواران یاد باد

گرچه یاران فارغند از یاد من

از من ایشان را هزاران یاد باد...


 

 

یکی به من بگه اینجا چه خبره؟ اعصابم از دست همه خورده...

ناز شد نه؟...

اگه گفتی...؟!


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384 و ساعت 12:43 توسط مریم |


سلام...
سلام... آخیش... داشتم دق می کردم از بس به وبم سر نزده بودم...

یکی نیست به ما بگه بابا... نونت کم بود.. آبت کم بود...دانشجو شدنت چی بود آخه!!!

البته همه چیش صفا داره ها... اما من بلد نیستم. هنوز یاد نگرفتم که چه طوری درس بخونم و بزرگ ترین لطفی که کسی می تونه بهم بکنه اینه که بهم یاد بده چه طوری به همه چیز برسم.

الان که مطلب خاصی نیست که بنویسم.بازم طبیعتی که همیشه ازش دورم و همیشه دلتنگش...

ماه رمضانم که داره تموم میشه و...

                                                                                                       برام دعا کنید...


یه روزی می بینمت بالاخره...


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1384 و ساعت 12:57 توسط مریم |