تبليغاتX
از آسمان شرق
گفت که با بال و پری... من پر و بالت ندهم



مهر
من اصولا چون خیلی سرم شلوغه همه مناسبتا رو بیست سال بعد تبریک میگم.مهره!!!! بابا...تقویم...

 از فاطمه دختر دایی عزیز تر از جانم ممنونم که بهم افتخار میده... از راهنمایی هاتم ممنونم. تازه........!!!! منم به تو افتخار می کنم.....

از تابستون خداحافظی کردم دلیل نمی شه که به مهر سلام نکنم. هر چند از وقتی که پامو تو مدرسه گذاشتم از مهر متنفر بودم. اما دانشگاه با مدرسه خیلی فرق داره. این یعنی آشتی... و اینکه کلی به انتظارت نشستم مهر من...!

راستی یلدا هم رفته سراغ یه وب دیگه... خیلی قشنگه اونم. مخصوصا آهنگش. الان وقت نتدارم بعدا باز لینکش می کنم.

منم آهنگ می خوام.... تو رو خدا یکی یه خوبشو بهم آدرس بده...

همین دیگه....

شاد باشید 

اینم پاییز...


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 و ساعت 11:47 توسط مریم |


ماه...
خیلی جالبه فریدون. منظورم فریدون مشیریه. دسته گل هایی که علم به آب می دهد با این که صبح تا شب دم از فرمول می زنیم که یه جورایی بزنیم تو سر محیط...اما تحت تاثیر قرارگرفتم.

 اشک زهره...

                                                                        پس از دستیابی بشر به ماه

 

با مرگ ماه روشنی از آفتاب رفت

چشم و چراغ عالم هستی به خواب رفت

این تابناک تاج خدایان عشق بود

در تند باد حادثه همچون حباب رفت

این قوی ناز پرور دریای شعر بود

در موج خیز علم به اعماق آب رفت

این مه که چون منیژه لب چاه می نشست

گریان به تازیانه افراسیاب رفت

بگذار عمر دهر سرآید که عمر ما...

چون آفتاب آمد و چون ماهتاب رفت

 



موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت 21:39 توسط مریم |


هر جور راحتی
سلام. اول بگم دیدین وبلاگ دوستم هک شد؟ وبلاگ یلدا رو میگم.

یلدا جون همینجا غم از دست دادن وبلاگتو بهت تسلیت میگم. ایشالا غم آخرت باشه. درسته کم تجربم اما درک می کنم که سخته.

میگم نکنه منم هک کنن... نیست وبم عتیقست...!


ماه رمضان شده ۶۰۰ ساله من وقت نمی کنم بیام تو وبلاگ یه تبریک بگم. انشاءالله همه استفاده کنن.


 بابا درسا سخت شده...اما عجیب شیرینه. فیزیکو میگما...راستی چرا هر دانشجویی که تو وبلاگ من نظر میده یه جورایی گله می کنه؟؟؟ از دانشگاه...!

من که هر چی باشه حالشو می برم. حرصم می خورما...اما بیشتر صفا می کنم. آدم همیشه باید از بالا به خودش نگاه کنه و خودشو تو جمع همه آدمایی ببینه که تو این دنیای بزرگ هستن. تازه باید اونایی که قبلا بودنم در نظر بگیری. تو بحث کیهان شناسی که میری که دیگه خیلی خفنه...! دنیا رو میگیری کف دستت واسش نظریه میدی. مثلا میگی طبق فلان باید شکلش سهموی باشه یا...اینکه اگه سیاره ای با موقعیت زمین پیدا بشه و مدارش و فاصلش تا ستاره ای مثل خورشید شبیه زمین باشه توش احتمال حیات هست رو می ذارم کنار.. من شرمندم ترم دوم به من این نطقا نیومده. خلاصش اینکه وقتی اینجوری نگاه کنی غصه ها قابل تحمل تر میشن


تازه یادم افتاده که مهسا و بقیه میگن بابا چی شد گل نرگست...اینم گل نرگس


میگم اینی که الان نوشتم چقدر تیریپش با متن "یه نفر به سوالای من جواب بده" فرق داره. نه؟؟؟ همینه دیگه...میگم شما هم یه ذره تیریپ خودمونی نظر بدین.

ممنون


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 21:42 توسط مریم |


از شهید مطهری

        

علم ابزار ساز است و ایمان انسان ساز

                            علم زیبایی جسم است و ایمان زیبایی روح

                                                     شهادت تزریق خون است بر پیکر اجتماع


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1384 و ساعت 20:17 توسط مریم |


 

اگر تنهاترین تنهاها شوم باز خدا هست

او جانشین همه نداشتن هاست....

نفرین و آفرین ها بی ثمر است

اگر تمامی خلق کرگ های هار شوند و

از آسمان هول و کینه بارد...

تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من

هستی... ای پناهگاه ابدی تو می

توانی جانشین همه بیپناهی ها شوی

                             دکتر علی شریعتی


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1384 و ساعت 13:33 توسط مریم |


از مصطفی رحماندوست
ابتدایی نیست

آنطرف تر هم انتهایی نیست

زیر پای ما تا ته دنیا...خالی خالیست

راه ما تنها...راه بالاهاست

نور آن بالاست

 

 

 

 

 

 


زندگی یعنی نان

زندگانی یعنی...عشق آزادی ایمان

زندگی بی اینهاقصه مرداب است

همه اش تاریکی است

شهر فرداهایم پایه هایش اینهاست

همه چیزش زیباست

 

 



موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384 و ساعت 15:45 توسط مریم |


علم؟؟؟

سلام به دوستان.تشکر می کنم از همه کسانی که به من تازه کار افتخار دادن و مورد لطف قراردادن.

فکر می کنم این ترم یکی از وحشتناک ترین ترم هام باشه. هیچ چیز نباید مانع درس خوندنم بشه. امیدوارم بتونم وبلاگو آپ کنم. ولی فکر اینکه چقدر درسام سنگینه اذیتم می کنه.البته امروز که به عنوان روز اول خیلی خوش گذشت.امسال سال فیزیکه. واقعا یرای مردممون متاسفم که(اکثرشون)از درک زیبایی های این علم...علم طبیعت علم قوانین و علم نظم غافل موندن.تا کی می خوایم یه گوشه بشینیم به مسولای مملکت غر بزنیم که کاری برامون نمی کنن انتظار داشته باشيم كه خودشون برن خلق كنن و فقط يه جورايي رفاه حاصل كار براي ما باشه. به خودمون حتي زحمت سوال كردن از استاد و پاس كردن درس ها رو نمي ديم.جاهلانه چشم هامون رو بستيم تا آن چه كه داريم رو هم غارت كنن.

حالا اينكه هدف از علم آموزي چيه بماند... اين چند روز كه كتاب دكتر گلشني رو مي خونم مي بينم... واقعا ما داريم چه مي كنيم...!؟ حديثي هست كه ميگه:

"هر دانش و ادبي كه دارنده آنرا به جست و جوي آخرت نرساند و در رسيدن به آن وي را ياري ندهد خداوند خود را وبال است و روز رستاخيز حجتي است بر ضد او"

 

يا:...                                                                "ثمره علم عبادت است "    

خود من بيشتر مقدس ترين هدفي رو كه براي خودم مي شناختم اين بود كه به جامعه خدمت كنم. و كمتر فكر مي كردم كه درس مي خونم كه به خدا نزديك بشم. حالا به بعضيا بگي شايد اين به نظرشون هدف جالبي نباشه. اما باز مي بينم جاي ديگه هم هست...! اين ها هم خيلي قشنگن... سخنان پيامبر هستن:

"هر كس در پي دنياست بايد دنبال علم برود و هر كس در پي آخرت است بايد دنبال علم برود و هر كس دنبال هر دوست بايد دنبال علم برود"

و اين از همه جالب تر و شايد دردناك تره...

                                              " هلاك امت من در ترك علم است " 


 


من قبلا هم به اينا فكر كرده بودم... چند ماه پيش وقتي ترم اولم تموم شد بابا ازم پرسيد بگو ببينم اينهمه خوندي حالا چقدر به خدا نزديك شدي...؟ پيش خودم گفتم بابا چه چيزايي ميگه من هاليديمو به زور پاس كردم...(البته همچين به زورم نبودا...) ولي باز هم اين حرف فكر منو مشغول كرد.... براي همه دانشجوها آرزوي موفقيت مي كنم.


الان دارم به اين فكر مي كنم كه اگه دوستام اين بار بيان وبلاگو ببينن ميگن بابا......... بچه مثبت...! نمي خوام مباحث وبلاگ همش اظهار نظر يا حرف هاي اعتقادي باشه.

يه نفر يه جوك خوب نداره من توي وبلاگ بنويسم؟...

      


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1384 و ساعت 22:41 توسط مریم |


یه نفر به سوالای من جواب بده
زندگی آدما پیچ و خم زیاد داره. بعضی وقتا فکر می کنه یکی از بیچاره ترین آدمای تو دنیاست. بعدا روحیش که تغییر می کنه یا زندگی دیگرانو می بینه دیدگاهش تغییر می کنه. حتی بعد ممکنه خودشو یکی از خوشبخت ترین ها بدونه. بزرگ که شدم یعنی وقتی حس کردم که دیگه بزرگ شدم فهمیدم که دنیا همینه. همیشه باید با منطق باهاش برخورد کرد. دیگه وقتی یه غصه بزرگ همه وجودمو می گرفت به خودم می گفتم اینم یکی از همون گذراهاست. تموم میشه. اما حالا...

اگه آدم احساس پوچی بکنه فکر کنم دیگه هیچ کاریش نمیشه کرد. وقتی ندونی کجای دنیایی. وقتی ندونی اصلا کی هستی. خوبی...بدی... وقتی حرف هیچ کس به این راحتیا برات قابل قبول نباشه. وقتی یه عالمه سوال تو ذهنت باشه و ندونی از کی باید بپرسی... وقتی یه عالمه آرزو و هدف تو سرت باشه در راهشون تلاش بکنی یا نکنی ولی تهش که می شینی با خودت فکر می کنی میگی نه! فایده نداره. آخرش دلت خوش نیست... یه غصه بزرگ وجودتو فرا می گیره. یه غصه انقدر بزرگ که ویرانت می کنه.

و حالا من همون آدم پوچم. احساس می کنم هیچی ندارم. و بزرگ ترین ماتمی که دلمو گرفته اینه که همش فکر می کنم خدا دیگه دوسم نداره حتی بعضی وقتا فکر می کنم از اولشم دوسم نداشته. بدون اینکه هیچ اختیاری داشته باشم به این دنیا اومدم با آگاهی از دستورات خالق جهان از حرفش سرپیچی کردم و آخرشم بدون اینکه هیچی داشته باشم به جرم اینکه عالم بی عمل بودم خواهم سوخت. در عذاب کرده ها و نکرده های خودم خواهم سوخت.روزی با بیرحمی تمام مرا عذاب خواهند کرد. دیگه اول وقت نماز خوندنم راضیم نمی کنه. و می ترسم عجیب می ترسم که بزرگ ترین معصیت گریبانمو بگیره. بزرگ ترین معصیت که نا امیدی از رحمت خداست. خدا نیاره اون روز رو. خدا منو ببخشه. مریمو دعا کنید.

دلم برای طبیعت تابستون تنگ شده. برای دریا... هیچ چیز و هیچ کسی تو این دنیا به اندازه دریا به من درس خداشناسی نداد. هیچ چیز و هیچ کس به اندازه دریا استعداد و قدرت اینو نداشت که راه رو برای ایراد هر سخنی از جانب من ببنده و به من بگه فقط نگاه کن. فقط نگاه کن...

نمی دونم در پایان این صفحه چی باید نوشت. شاید بعدا با یه پایان خوب تمومش کنم. 




موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه یکم مهر 1384 و ساعت 22:38 توسط مریم |